به رنگ سکوت...

و تو ای انسان، گاه بخوان مرثيه بلند سکوت را، اين بلندترين نجوای صامت...

و تو ای انسان، گاه حريم بلورين سکوت را، به بی مقداری حروف در هم مشکن...

و تو ای انسان، گاه از کالبد حيوانی ناطق به درآ، تا به عارفی بينا بدل گردی... 

در اين گاه های بی گاه، به مردابی سياه، کشتی کلام غرقه ساز، تا وارهيده از اسارت واژه، به انتهای نگاه رسی...

پس ببين و سکوت پيشه ساز... و بيانديش به اين رساترين فرياد...

/ 91 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی

دوست عزيز چرا شما اپ نمی فرماييد منتظريم ها فلسفه نيچه و نظريه ماکسول هم که يادتونه من اپيدم

عليرضا

سرآغاز رسالت رسول اسلام ، عيد مبعث مبارک باد.

گمگشته

ضمن عرض سلام خدمت جناب بدون نام... بد نبود ادرس وبتون رو می گذاشتيد...

سهراب

سلام و درود! با تشابه و تفاوت "آرش" و "سهراب" به روزم و شادمان از آمدنت!

شيرين

hi ghomghashteh, I am like you but ,I lost my self in this world I am not sure .Thanks for your comment on my weblog . shirin

يونس

سلام گمگشته من به روزم ومنتظرم یه سر بزنی زود بیا که چشم براهم در ضمن شما چرا آپ نمی کنی البته ما را قابل ندانستی که به جمع خودت قبول کنی و باز منتظرم

صلیب نقره ای

سلام عليکم ..احوال شما...خوبيد...خوشيد......مرسی سرزد..بخشيد وقت نداشت..اميدوارهميشه اسمونی باش...بازم بياطرف ما...

کافر

سصلام ... خوبی؟!! ممنون که به من سر زدی!! وبلاگ خيلی زيبايی داری .......... واقغا میگم ....... امیدورام سر فرصت با تبادل لینک موافق باشید!! فعلا دوست من!!

انسيه

سلام.ممنون از لطفت.وبلاگ زيبايی داری.باز هم به من سر بزن.منهم ميام.

عليرضا

روزی دل من مرا نشان داد وز ماه من او خبر به جان داد گفتا : بشنو نشان ماهی کو نامه عشق در جهان داد یک روز مرا بخواند و بنواخت و آن گاه به وصل من زبان داد برداشت پیاله و دمادم می داد و بی کران داد من دانستم که می بلایی است لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد از باده چنان مرا بیازرد کز سر بگرفت و در میان داد