شب، غلبه ظلمت بر نور، فصل بلعيدن آفتاب در سينه بی وسعت آسمان، موعد رويت ماه، اين دوار سپيد آبله روی و نيکو منظر، تکيه زده بر تخت پادشاهی خورشيد به خون نشسته در غروب... که گويی به حجم نقره فامش، اندک کورسوی حضور ستارگان به سخره گرفته...

شب، غلبه بی راهه بر طريق، فصل بلعيدن ايمان در سينه بی وسعت ترديد، موعد رويت وهم، اين رويای واژگون، تکيه زده بر تخت پادشاهی حقيقت به خون نشسته در دروغ... که گويی به حجم بی سطوحش، اندک کورسوی حضور زاويه را به سخره گرفته...

شب، فصل گمگشتگی ها...

همرهان زنهار... که شب نزديک است!

/ 74 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سليم

با سلام از بزرگواری شما سپاسگزارم باز هم به ما سری بزنید.

باران

ايول بابا خوشگل.. انيا...پروانه...ديگه ما رو تحويل نميگيری حتما

ژاندارک

نمی دانم چرا دفعه قبل که متنتون را خواندم انقدر زيبا به نظرم نيامد ولی العان بيشتر لذت بردمم اجازه ميديد که شما را لينک کنم

ستاره

نظر محبت كار ديگرست... ممنون که يادم بودی. به يادت هستم

محسن

آهنگی که تو وبلاگت گذاشتی بينظيره در ضمن وبلاگتم خيلی خوبه وبلاگ ماهم بیا بيا ايرادای مارم بگو

الهام

سلام«ذهن خالي ماُ واي خداست » نظر تو چیه؟

باماباش85

BA TASHAKOR AZ HOZORE GARMETON www.bamabash85.blogfa.com MOJADAD BE ROZ SHOD.MONTAZERETONIM