در اين ليل غريب...

روزهای رفته را ورق می زنم، صفحه صفحه، خط به خط همه چيز را از نو مرور می کنم... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

کلمات کودکی ام نرم بود و پران و پرنگار، و چه تيز و برنده بود حروف پر تپش و سرکش بلوغ... و امروز در اين روزگار بی واژگی و جوانی، در ميانه اين همه اوراق بی خط و پر خبط، لبريز از هيچ، در سکوتی مبهم و هولناک، فرياد می کشم: به کجا رسيده ام؟!

و تو هنوز من و ترديدهای بی پايانم را به سخره می گيری و بر گمگشتگی ام خنده ای بلند سر می دهی و تنها به اشاره ای وادی دور يقين را رهنمون می گردی...    

آخر مگر مرا چندين صبح ديگر فرصت حضور هست...   

/ 81 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

مهم نیست چندین صبح. مهم آنست که از هر لحظه قدرت شگفت انگیز آن را استخراج کنیم.

مينو

حتی اگر يک صبح هم باشد بعد از تمام شب ها خوب می شود... حتی يک صبح

رهرو

سلام مطالبي در مورد شيطان پرستي و جادوي سياه براي شناخت بيشتر اين نيروي منفي نظر يادتون نره

اصغر آقا كاميوني

سابوليكم ويلادت مولامون رو به همه پاركاباي با معرفتش تبريكات مي گيم . اصغرت زده تو خط و خيط آپ كردن . يه نمه به روزه و چش انتظار روفقاي بامرام . مرامتو عقشه لوتي .... خاكي معرفتت اصغر

مفتی

من آپم. بابا تبریک نمی گید؟ هم روزخبرنگاره هم روز مرد. برای زن های خبرنگار متاسفیم که باید صبر کنن تا روز زن و خبرنگار یکی بشه. پس طبقه ی نسوان فعلا دست نگه دارن.

حنيف

چه جملات زيبا و پرمعنايی... اين ها همه نشان از رسيدن است وما بايد بگوييم به کجا رسيده ايم که ذهنمان خسته از چرايی هاست مبهم و پر نقطه...

يه بی نشون

عجب...

ترنم

سلام دوست خوب ممنون که آمدی مدتی نبودم اما حالا از ديدن دوباره ی شما خوشحالم اما چرا آپ نمیشی؟ هديه ای برايتان دارم بيا

رامين

دوست عزيزم..گمگشته...لينک شما را به صفحه ی وبلاگم پيوند زدم..شاد و بر قرار باشی

رامين

سلام ...با غزل آزادی و پرواز از ابتهاج به روزم...خدا نگهدار....