حلقه

 

به خواهر مهربانم که در انتظار زيباترين هديه پروردگار است:

چهره دوار و سپيد ماه در اين آسمان منجمد حتی با وجود لکه هايی که بر آن تصور کرده اند چون هميشه زيبا و خيال انگيز است. تنها با دو گردش ديگرش بدور زمين - اين سفينه خاکی آدميان - خواهم توانست حرکات آرام و مداومش را در ژرفای تاريکترين مناطق روشن درونم احساس کنم. او به کندی اما با تلاشی مثال زدنی به سمت رشد تکامل و زاده شدن خواهد خراميد و ای کاش دريابد که اين مسير ابدی است و بدنبال اين چشم گشودن بايد اين راه را از سر گرفته و اين بار نه به کندی بلکه با سرعتی هر چه تمامتر به سوی کمال و چشم گشودنی ديگر به جهانی بس ابدی تر بشتابد.

به او خواهم آموخت با هر چه سد راهش شود بستيزد، همانگونه که خود نيز نبرد سخت زندگی را پيش رو دارم.

تنها اندک زمانی است که ارقام و اعداد وجود او را برای ارقام و عدد انديشان مسجل ساخته اما من از مدتها پيش صدای پای جريان آرام حيات را پشت ديوارهای دلم شنيده بودم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٧ آبان ،۱۳۸٤ - گمگشته