حلقه

 

شب، غلبه ظلمت بر نور، فصل بلعيدن آفتاب در سينه بی وسعت آسمان، موعد رويت ماه، اين دوار سپيد آبله روی و نيکو منظر، تکيه زده بر تخت پادشاهی خورشيد به خون نشسته در غروب... که گويی به حجم نقره فامش، اندک کورسوی حضور ستارگان به سخره گرفته...

شب، غلبه بی راهه بر طريق، فصل بلعيدن ايمان در سينه بی وسعت ترديد، موعد رويت وهم، اين رويای واژگون، تکيه زده بر تخت پادشاهی حقيقت به خون نشسته در دروغ... که گويی به حجم بی سطوحش، اندک کورسوی حضور زاويه را به سخره گرفته...

شب، فصل گمگشتگی ها...

همرهان زنهار... که شب نزديک است!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٥ - گمگشته