حلقه

 

گاهی... و تنها گاهی...

گاهی برای آغاز کردن، نقطه شروعی نيست! آنگاه از خطوط قرمز پايان خواهی گذشت!

گاهی برای زيستن، وطنی نيست! آنگاه هر ناکجا آبادی را وطن خواهی ناميد!

گاهی برای نفس کشيدن، هوايی نيست! آنگاه هر اکسيژن مسمومی را فرو خواهی بلعيد!

گاهی برای راه رفتن، جاده ای نيست! آنگاه به هر بی راهه ای قدم خواهی گذارد!

گاهی برای آزاد بودن، آزادی نيست! آنگاه خود را در محصورترين زندان رفيع ترين قله ها زندانی خواهی يافت!

گاهی برای انديشيدن، باوری نيست! آنگاه به هر کژ انديشی، مومن خواهی شد!

گاهی برای حرمت يافتن، حريمی نيست! آنگاه هر حريم بی حرمتی را، مقدس خواهی خواند!

گاهی برای ايمان يافتن، يقينی نيست! آنگاه مردودترين ترديد خويش را، يقين خواهی پنداشت!

گاهی برای پرستيدن، خدايی نيست! آنگاه محبوب ترين بت بتکده قلب خويش را خواهی پرستيد!

و گاهی برای فرياد زدن، حنجره ای نيست! آنگاه سکوت پيشه خواهی کرد!

اين گاه بی گاه، روز مرگ آرزوهای بلند انسانی توست... پس زين پس سکوت پيشه ساز، که اين خود بلندترين فريادهاست... 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - گمگشته