حلقه

 

سلام و درود به خواننده محترم، در پست قبلی پاسخ مقاله جناب ميروش را ارائه دادم و حاصل آنکه اين مناظرات مرا بر آن داشت تا باور بدارم آموخته هايم از شريعت اسلام تا چه حد اندک است... پس بر آن شدم زين پس هر از گاهی، مطالعه بيشتری در حوزه مسائل دينی بويژه شرعيات حاکمه انجام داده به سيری منطقی در اثبات احکام و اصولی که در افکارم از پايه مستدلی برخوردار نبوده بپردازم و بسی مايه مسرت و خشنودی اينجانب است که شما خواننده محترم به نقد افکارم پرداخته نقاط ضعف و قوتم را يادآور شويد... در شروع از يکی از جنجال آفرين ترين احکام شرع يعنی ازدواج موقت خواهم گفت...

درگام نخست به مقايسه ضمنی حقوق قانونی مد نظر قرار داده شده درشريعت، من باب ازدواج موقت و دائم می پردازم:

آنچه در درجه اول اين دو را از يکديگر متمايز می سازد آنست که در ازدواج موقت زن و مرد تصميم می گيرند بطور موقت با يکديگر ازدواج کنند و پس از اتمام مدت، چنانچه مايل بودند تمديد می کنند، در غير اين صورت از هم جدا می شوند...

ديگر آنکه از لحاظ شرايط، آزادی بيشتری دارند که بطور دلخواه به هر نحو که بخواهند پيمان ببندند، مثلا در ازدواج دائم مرد چه بخواهد و چه نخواهد بايد عهده دار مخارج روزانه و لباس و مسکن و احتياجات ديگر شود، ولی در ازدواج موقت بستگی دارد به قرارداد آزادی که ميان طرفين منعقد می گردد. ممکن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود يا زن نخواهد از پول مرد استفاده کند!!!

در ازدواج دائم زن بايد مرد را بعنوان رئيس خانواده پذيرفته و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند اما در ازدواج موقت بسته به قراردادی است که ميان آنها منعقد می گردد.

در ازدواج دائم زن و شوهر از يکديگرارث می برند اما درازدواج موقت چنين نيست.

در ازدواج دائم هيچکدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگری حق ندارد از توليد نسل جلوگيری کند ولی در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضروری نيست.

فرزندی که از اين ازدواج بوجود می آيد با فرزند ناشی از ازدواج دائم تفاوتی ندارد.

مهر، هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با اين تفاوت که در ازدواج موقت عدم ذکر مهر موجب بطلان عقد می گردد و در ازدواج دائم عقد را باطل نمی سازد.

همانطور که در عقد دائم، مادر و دختر زوجه بر زوج و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم می گردند درعقد موقت نيز چنين است...  

در گام دوم به بررسی تاريخچه شکل گيری ازدواج موقت می پردازم :

بنا به گفته مطهری، ازدواج موقت از مختصات فقه جعفری است و ساير رشته های فقهی اسلامی آن را مجاز نمی شمارند... اغلب مسلمانان بر اين عقيده اند که در صدر اسلام ازدواج موقت مجاز بوده و پيامبر اسلام در برخی از سفرها که مسلمانان از همسر خود مدت های مديدی دور می بودند و در ناراحتی بسر می بردند به آنها اجازه ازدواج موقت می داده اند و همچنين مورد اتفاق مسلمانان است که خليفه دوم در زمان خلافت خود ازدواج موقت را تحريم کرد. خليفه دوم در عبارت معروف و مشهور خود چنين گفت: من دو چيز را که در زمان پيامبر روا بود، ممنوع اعلام می کنم، متعه زنها و متعه حج. گروهی از اهل تسنن عقيده دارند که ازدواج موقت را پيامبر اسلام خود در اواخر عمر ممنوع کرده بود و منع خليفه در واقع اعلام ممنوعيت آن از جانب پيامبر بوده، حال آنکه بنا بر گفته خود خليفه دوم اينچنين نبوده... توجيح صحيح اين مطلب همان است که علامه کاشف الغطا بيان کرده اند : خليفه از آن جهت بخود حق داد اين موضوع را قدغن کند که تصور می کرد اين مسئله داخل در حوزه اختيارات ولی امر مسلمين است و هر حاکم و ولی امر می تواند از اختيارات خود بر حسب مقتضای زمان استفاده کند. بعبارت ديگر نهی خليفه دوم جنبه سياسی داشت، چرا که اين خليفه نگرانی خود را از پراکندگی صحابه در اقطار کشور تازه وسعت يافته اسلامی و اختلاط با ملل تازه مسلمان پنهان نمی کرد و تا زنده بود امتزاج خونی آنان با تازه مسلمانان را خطری برای نسل آينده بشمار می آورد...بعدها در اثر جريانات بخصوص سيره خلفای پيشين بالاخص دو خليفه اول يک برنامه ثابت تلقی شد و شکلی از يک قانون اصلی بخود گرفت!!!

و در گام سوم با ارائه توضيحات اندکی قضاوت را بر عهده شما خواهيم گذارد :

خاصيت عصر جديد اين است که فاصله بين بلوغ طبيعی و بلوغ اجتماعی و در نتيجه قدرت تشکيل خانواده، جز پاره ای استثناعات، بسيار زياد است... پس چگونه بايد با طبيعت و غريضه انسانی رفتار کرد؟ آيا همگان و بخصوص توده زمينه اجتماع حاضرند يک دوره رهبانيت موقت را طی کنند يا می خواهند تن به کمونيسم جنسی دهند!!! برتراند راسل در کتاب زناشويی  و اخلاق می گويد : فواحش معصوميت کانون خانوادگی و پاکی زنان و دختران ما را حفظ می کند. هنگامی که اين عقيده را لکی در بحبوحه عصر ويکتوريا ابراز کرد، اخلاقيون سخت آزرده شدند، بی آنکه قادر باشند گفته لکی را نفی کنند... زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است که اگر مردم از تعاليم ما پيروی کنند ديگر فحشايی وجود ندارد!!! حتی راسل در کتاب خود فصلی تحت عنوان ازدواج تجربی باز کرده است و می گويد: قاضی ليندزی که ساليان متمادی مامور دادگاه دنور بود و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق بسيار داشت پيشنهاد می کند که ترتيبی به نام ازدواج رفاقتی داده شود و متاسفانه بدين خاطر پست رسمی خود را از دست می دهد و برای عزل او کاتوليکها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعی خودداری نکردند...

حال به گمانم اگر بتوانيم مشکلات اجتماعی موجود را که سد مسيرازدواجند ناديده بگيريم، اگر بتوانيم وجود برخی افراد حريص و بيمار دل را در تمامی جوامع هيچ بيانگاريم، اگر بتوانيم نيازهای طبيعی انسانی را فراموش کنيم، اگر بتوانيم ازازدواج موقت برداشتهای بدبينانه ای چون کرايه دادن زن داشته، اما خود فروشی با کمترين حقوق - ولو به ميزان حقوق مطروحه در ازدواج موقت - را صحيح بپنداريم، آنگاه تنها منطق خويش را نقض کرده ايم....  

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٥ - گمگشته