حلقه

 

... و من هنوز بر باور خويش استوارم  که روزگاری آدميت بر اين انديشه زاده شد که بازيابد خويشتن خويش را از ميان اين همه زمين و زمينيان ... پس چه باک از اين همه طريق... که حقيقت را زبانهای بسيار است... 

در پاسخ به مقاله جناب ميروش نويسنده وبلاگ www.mayrosh.persianblog.ir :

نخست آنكه به خاطر يادآوری غلط املايی متون اينجانب، از جنابعالی سپاسگذارم و آن را حمل بر حسن نيت و دقت شما دانسته از مطلب ارائه شده در مورد واژه استوره بسيار استفاده بردم...

فرموده ايد : چه زیبا فرمودید خداوند انسان را آزاد آفرید... نکته تاسف انگیز اینجاست که حتی پس از زرتشت هم این نظریه جهانی نشد و ادیان دیگر آنرا دنبال نکردند. من در کتابهای آسمانی چنین آزادی را ندیدم و یا اگر هست، آن صراحت و زیبایی گفته های زرتشت را ندارد.

 پاسخ من : حال آنكه بنده با استناد به تنها يك آيه (لا اكراه في الدين: در دين هيچ اجباری نيست) می توانم ادعا كنم لااقل در اسلام حتی در انتخاب دين نيز جبری بر ما حاكم نبوده همواره به تحقيق و تامل در آيات و دستورات الهی فراخوانده شده ايم، حال نمی دانم از نظر شما معنای صراحت چيست؟ آيا چيزی جز نص صريح است؟ آيا می توانيد زيبايی و قابليت انگيزش تفكرناب را دربسياري از آيات قران و ساير كتب آسمانی كتمان كنيد ... 

فرموده ايد : دین لحظه ای است. دین مهری بر پیشانی نیست. برای من که چنین بوده و هست. بسیاری اوقات دین ندارم و بسیاری اوقات دارم. خوبش رو هم دارم... ادیان در اخلاقگرایی بهتر عمل میکنند؟ چون نوید بهشت و دوزخ میدهند؟ کسی را میشناختم که با خواندن کتابهای نهیلیستها و صادق هدایت نهایتا اعتقادات خود را از دست داد و به دلیل مشکلات خاصی که داشت، دست به خودکشی زد... در وصیتنامه ای که نوشته بود، به پدر و مادر خود توصیه کرده بود که او را در قبرستان مسلمانان دفن نکنند، چون او کافر است و دفن کردنش کنار مسلمانان برای مسلمانان مشکل ایجاد میکند!!! 

پاسخ من : اصولا شما به آنچه بيان داشته ايد انديشيده ايد!!!!! اگر دين لحظه ای است، چه تفاوت است كه خوبش را داشته باشيد يا بدش را!!!! چرا كه شما تنها به قدر لحظه ای باورمنديد!!! بنده معتقدم نه تنها دين لحظه ای نيست كه ابدی است و سايه افكن بر تمامی اعمال و جهت ده بر تمامی رفتار. صحيح فرموده ايد كه دين مهری بر پيشانی نيست، اما تعيين كننده بايدها و نبايدها، چگونگی ها و چيستی ها لا اقل در زندگی فردی كه هست، پس قبول بفرماييد بر شخصيت، منش و هويت شما تاثير گذار باشد. جوامعی كه برخورداراز اعتقاداتی الهي اند آيا از ديدگاه شما برابر با جامعه ای بری از هر گونه الهيت شمرده می شوند، در همان جنگ كذايی قادسيه يا هر جنگ ديگري، اگر انگيزه های ما به قدر انگيزه های جنگاوران عرب قوی بود، آيا نمی توانستيم نتايج بهتری حاصل كرده، شاهد مرگ تمدن خويش و سلسله ای كه ظاهرا نگاهبان آن بود نباشيم... پس نگوييم دين لحظه ای است... كه نقشی تاثيرگذار و گاه تعيين كننده داشته و دارد... بله همانگونه كه پيش تر گفتم، افراد لائيكی نيز هستند كه با وجود عدم اعتقاد به فرقه خاصی پايبند اخلاقيات هستند، اما اخلاق بدون حضور ايمان به شدت نسبی و تابع و متاثر از مؤلفه های بسياراست... بياييد اندكی واقع بين تر باشيم و به خود نگاه نكرده توده مردمان را در نظر گيريم... بدون يك ضمانت اجرايی تنها برای احترام به فطرت و شرافت انساني، چند درصد از مردمان عادی حاضرند خود را به قيود اخلاقی پايبند نگاه دارند، از طرفی مگر هر معتقد به رعايت اصولی از ديدگاه عرفانی، برای بهشت و حور و ... رعايت نكاتی كرده به اصول شريعتی پايبند می گردد، بسياری علاوه بر اعتقاد به حفظ حيثيت انسانی، به حضور پرورگار و نظارت او بر مردمان ايمان داشته، خود را ملزم به رعايت شريعتی می دانند كه در نهايت خشنودی و رضايت خدا را در جهانی بس ابدی تر رقم زده، سعادت دنيوی آنان را تضمين می سازد... 

فرموده ايد: ادیان در حفظ فرهنگها موثرند؟ بله اما باز ادیان بومی و خودی... قدرتمندان حامی ادیان توحیدی، چه دوستان بدی بودند و چه خوب، به هر حال لامذهب ها هیچ حامی نداشته اند. شریعت مجزا از فرهنگ است...دین بخشی از فرهنگ است...پس شریعت بخشی از دین نمیتواند باشد. 

پاسخ من :  بگذاريد ابتدا يك نكته را روشن سازيم و لا اقل در مورد اين موضوع خاص از تفكرات متعصبانه اي كه مرا به مذاهب ابراهيمي نزديك و ظاهرا شما را دور ساخته صرف نظر كنيم، پيشتر گفته ام و اين بار نيز تكرار مي كنم كه هدف غايي هر باوري نشر و گسترش است،  پس اگر باوري تنها خيال همه گير شدن را در سر بپروراند بايد از كششهاي لازم براي اين گسترش برخوردار باشد تا بتواند در فرهنگها، زمانها و مكانهاي متفاوت قابليت انطباق يافته، حل شود. مگر اينكه مكتبي قصد نشر نداشته باشد كه اين كاملا غير منطقي است و با اهداف مكاتب همخواني ندارد، حال سؤال اينجاست كه آيا شريعت اديان توحيدي قابليت انطباق با بشر قرن 21 را دارند يا خير؟ كه به نظرم اينجا هسته تفاوت ديدگاه من و شماست! از ديد من دين مي تواند بروز شود و حتي فرهنگ را از شريعت بيرون رانده قابليت انطباق بر هر مكان و زماني را بيابد و حتي در فرهنگها منحل شود... پيش تر گفته ام كه گمان مي برم وجود فقها در اسلام، خاخامها در يهوديت و پاپ در مسيحيت بدين منظور پيش بيني شده بود كه البته چون بسياري ازديگرمسائل به ره ديگري قدم گذارده تنها اهرمي شدند براي تزريق برداشتهاي تلقي شده حكومتها از اديان، آن هم تا بدانجا كه منافع حكومتها را تضمين كند... هنوز نمي دانم كه آيا سخنان شما در ستايش از جوامع دين ستيز خلاصه مي شود يا در توجيه چنين جوامعي؟... هنوز نمي دانم كه در نهايت از ديدگاه شما تكليف چيست؟ از طرفي اگر مكتبي – ولو الحادي – در جايي ظهور يافته يا از ديدگاه شما ساخته گردد، نبايد فرصت تكثير يابد، چون ممكن است تعصب متعصبين، فرهنگها را در تقابل يكديگر قرار دهد ؟؟؟ آيا اين مخالف همان روح آزادي بشر و حق او براي شناخت و گزينش نيست –  آيا منطقي تر آن نيست كه بجاي آنكه راه بر ورود مكاتب جديد ببنديم، خود فرهنگ حفظ فرهنگ هايمان را بياموزيم؟ آيا بهتر نيست بشر بياموزد بجاي جو زدگي و در نتيجه تعصب، روح تعاليم الهي را دريافته بجاي از جا بركندن فرهنگ گذشته خويش بين دنياي قديم و جديد پلي زده هر دو را حفظ كنيد، در اين ميانه بد نيست اگر باورها و سنت هاي غلط جديد و قديم را دور ريزيم، حتي اگر بدعت گذار در مكتب و فرهنگ ستيز در گذشته خويش معرفي گرديم، مگر آنكه ادعا كنيد كه فرهنگ باستاني ما سراسر نكويي بود و مكتب جديد سراسر زشتي!!!! كه صد البته اين چنين نبود. (توجه بفرماييد باز هم قصد دفاع از آئيني كه با يا بدون شمشير آمده ندارم و اساس بحثم بر مسئله چرايي و چگونگي ورود مكاتب است)

بر اساس مطلب مطروحه شما اديان توحيدي در طول تاريخ حاميان بسيار داشته اند، هر چند من حاميان واقعي اديان را تنها و تنها پيام آوران آن اديان مي دانم و بس، اما بر اين اساس پس چگونه است كه بنا به ادعاي شما نهيليسم و پوچ گرايي در حال افزايش آمارند بي هيچ حامي اي!!! پس قبول داريد كه وجود حامي يا بقول شما شمار هواداران براي گسترش يك مكتب كافي نيست، از طرفي چگونه است كه وجود حكومت هاي كمونيستي در تاريخ گذشته روسيه و در عصر معاصر چين، افرادي چون لنين و ... را حامي براي مكاتب نهيليستي، پوچ گرا و ... نمي پنداريد، بهتر نيست تولد چنين مكاتبي را اول بار مقارن با رنسانس بدانيم، بدان زمان كه بشر وازده از تعصبات ديني و افراطي، تنها به دنبال رهايي از قيودي بود كه چون زنجير آزاديش را به يغما برده بود...         

فرموده ايد : پس در یک کلام دین نمیتواند جهانی شود. هرچه قدر هم انسانی و مدرن باشد و حتی شریعت نداشته باشد باز هم نمیتواند جهانی شود چون فرهنگ دارد.

پاسخ من : بله تا زماني كه تعصب چه در جهت منفي (سراسر تاريك بيني اديان ابراهيمي و غير ابراهيمي)  و چه در جهت مثبت ( سراسر قطعي و لايتغير دانستن شريعت) – توجه داشته باشيد اين هر دو نگاه منفي اند، مثبت و منفي از جهت راي به حضور يا عدم حضور اديان مد نظر قرار گرفته – موجود باشد دين نمي تواند جهاني شود، زيرا نيازمند تلقيهاي يكساني است كه تعصبات سد آنند... اشاره مي كنم به ظهور فرقه هاي چون اوانجليسها در مسيحيت، كه گويي در جهت تحقق مسيحيتي نوين گام برداشته في المثل موسيقي پاپ را به عنوان ابزاري براي جلب جوانان با رعايت قوانيني به خدمت گرفته اند... حال ما چه كرده ايم... حتي از نشان دادن دست نوازنده خودداري مي ورزيم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

فرموده ايد : از کی تا به حال سنت عرب بوده است که در غارها به تزکیه نفس بپردازد؟؟؟ که از پدرتان چنین انتظاری دارید؟ کی گفته سپردن به دایه جزو رسومات قطعی عرب بوده؟ در عوض پدر شما و مادر شما و خود شما آرزوی رفتن به مکه و انجام رسم و رسومات عرب جاهلیت (چرخیدن به دور کعبه و قربانی کردن) را دارید. ندارید؟

پاسخ من :بنا به شهادت كتاب محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت كه نوشته يك مسيحي است (بر مسيحي بودنش تاكيد دارم تا بقول خودتان دچار شائبه نشويد) اختصاص روزهاي خاصي در هر ماه يا سال براي عزلت گزيني و تفكر و انديشه در نزد اعراب، سنتي ديرينه بود كه فقط اختصاص به محمد نداشت و سپردن فرزند به دايه نيز از رسومات عرب بود، حال اينكه قطعي باشد يا غير قطعي  چندان مهم نيست، مگر تمامي سنتها بايد قطعي باشند تا سنت محسوب گردند؟؟؟ من باب پرسشتان نيز هر چند كعبه براي من نمادي است از حضور او، اما ترجيح مي دهم در اين زمانه ستم پيشه، كه آه درد مندي هموطنانم از درد بي نوايي گوش ها را كر مي كند و شنيده نمي شود، در صورت مهيا شدن چنين فرصتي، هزينه آن را صرف رفع نيازمندي نيازمندي كنم ... تا پر كردن جيب مشتي عرب سعودي... كه در اين صورت خود را در حضور حضرتش حاضرتر بينم!

 فرموده ايد : یک نوروز و هفت سین داری (وسط آنهم قرآن و عکس امام حسین میگذاریم). چی شد فرهنگت؟ ... فرض نمیتوان توده های جامعه را مقصر دانست. اصولا بحثی در جامعه شناسی مطرح است و آن اینکه هیچکس معصوم از اشتباه نیست. اما توده مردم (همه مردم) با هم اشتباه نمیکنند.

پاسخ من : اتفاقا گمان مي برم هر چند همواره قران سفره هفت سينمان را زينت مي داده و نه عكس هيچ كسي ... اما نكته ظريفي اين جاست! اين تعامل يك سنت و يك باور است، ممكن است بگوييد كداميك بر آن ديگري صدمه وارد مي كند؟ يا از ديدگاه ارزش و اعتبار بر ديگري پيشي مي جويد؟ مگر خود پيشتر نگفتيد كه مي توان ايراني بود و هر باوري داشت... متاسفانه اين تنها مصداق اين تعامل است و همواره در ساير موارد بفرموده شما باورها بر سنتها پيشي گرفته و منجر به هضم كه نه، پس زدن سنت ها شده... بله بنده باز هم مي گويم كه تمدن ما مرده است، همانگونه كه پيش تر گفتم تمدني كه نتواند خود را سنتز كند مرده است، تمدني كه نتواند خود را بروز كند چون لاشه اي خواهد پوسيد... گفتم تمدن نياز به نگاهباني دارد، اما نه براي زنده ماندن، كه چون رود جريان داشتن ... و به اقيانوس رسيدن ...تمدن را نمي توان با شمشير از بين برد ... بلكه ان چه تمدن را نابود مي كند از ياد رفتن است... و تمدن ما متوقف شد... گنديد ... چرا؟ چون پدرانمان از عهده نگاهداري آن خوب برنيامدند... چون پدرانمان براي آن ارزشي قائل نشدند... چون تا پاي جان از آن دفاع نكردند ... چون درنيافتند از بين رفتن تمدن ما يعني از بين رفتن فرهنگ و اصالت ما... آيا نمي توانستند بقول شما با وجود چاقو زير گلو داشتن، گذشته خويش را از ياد نبرده تسليم فرهنگ اعراب نشوند؟... آيا نمي توانستند به ظاهر تقيه كنند و در باطن به آداب و رسوم خويش پايبند بمانند... اما چنين نشد... چه شد كه اينگونه نشد؟... چه شد كه آنان به آئين خود بي وفا ماندند... آنان كه همانگونه كه شما نيز فرموده بوديد و بواقع صحيح نيز هست، چيزي از اسلام نمي دانستند كه حال آن را بپذيرند يا نپذيرند؟ مشتي عرب بقول شما وحشي مي ديدند كه مشغول جنايتند... از طرفي اگر بجاي اعراب فرض كنيد روميان به ايران مي تاختند، آيا همين اتفاق به گونه اي ديگر تكرار نمي شد... شايد ما درگير با فرهنگ عرب نمي شديم اما در تقابل با فرهنگ روميان قرار مي گرفتيم و اين بار بدون وامگيري از هيچ مكتبي فرهنگ خود را از دست مي داديم... پس دائما تكرار نكنيد مشكل حمله مسلمانان و شريعت درون فرهنگ اسلام بود ...حال بگوييد آيا مي توان گفت اين مردم مسئول نبودند؟ پس در اين صورت ما نيز مسئول نيستيم... پس در اين صورت تلاش شما نيز براي احياي فرهنگ گذشته مان بي ثمر است زيرا مردم كه هرگز اشتباه نمي كنند، يا مي خواهند حفظ كنند يا نمي توانند؟ اگر نتوانند كه خوب نتوانسته اند، اگر نخواهند كه خوب نمي خواهند... زور نيست كه؟!!!        

فرموده ايد : زرتشت ديني الهي نيست زرتشت فلسفه ای آورد که سریعا جامه فرهنگی ایرانی پوشید. فرهنگ ایران پر بود از ماوراءالطبیعه. احتمالا نمیدانید که در تورات خبری از جهان آخرت نیست. جهان آخرت اختراع ایرانیان است. روز معاد و .... همه را ما ساختیم ...

 پاسخ من : اينكه فرموده ايد زرتشت ديني الهي نيست كه يك فلسفه است... اين را لطفا توضيح دهيد، كه چگونه ممكن است فلسفه زرتشت كه بر مبناي يكتا پرستي و توحيد است ديني الهي نباشد؟!!! آيا صرف عدم وجود وحي مي توان گفت ديني آسماني و الهي نيست!!! چه بسيار پيامبراني بوده اند كه بنا بر رسالتشان، فاقد وحي و كتاب آسماني بودند چون لوط و تنها به تبليغ گفته هاي پيامبران پيشين مي پرداختند... خير! بنده نمي دانستم كه در تورات خبري از آخرت نيست، اما پيش تر اين دين را سرشار از شيوه هاي آموختن رسوم زندگي دنيوي يافته بودم، آنچنانكه امروز گاه در ميان ثروتمندترين مردمان، يهوديان بسياري را مي يابم كه به قدرتمندترين پستهاي حساس و كليدي جهان دست يافته اند، حتي بياد دارم در مقاله اي مربوط به يك نويسنده غير ايراني و غير مسلمان -كه متاسفانه به سبب قديمي بودن موضوع نام و تاريخ آن را از ياد برده ام-(نه منتسب به آناني كه پيشتر مرا متهم به الهام گيري از آنان كرديد) آمار يهودياني كه در پنتاگون حضوري فعال داشته يا در كمپاني هاي بزرگ فيلم سازي هاليوود مشغول بكارند و رابطه نه چندان كم رنگي با مسيحيون و يهوديان افراطي دارند اندكي متحيرم ساخت و مرا بر آن داشت كه طبيعتا نتيجه بگيرم، حضور هر تفكر تند رويي بي تاثير بر بازداده ها نباشد!!!   

فرموده ايد : خب این با تعریف وحی تناقض دارد. یعنی هروقت مردم مشکل پیدا میکنند، ناگهان خدا فرشته میفرستد و وحی میکند؟؟ (چه خنده دار!)

پاسخ من : اول آنكه بد نيست اندكي به باورهاي يكديگر نخنديده، چرايي ها را دريابيم و بدانيم ريشه هر يك از اعتقادات ولو غلط، ممكن است توجيهات منطقي داشته باشد... ديگر آنكه وحي از ديدگاه شما چه معنايي دارد؟ آيا تنها آن ارتباط روحاني است كه در شرايط استاندارد بر بشر نازل مي گردد، پس در صورت پذيرش نظريه شما وحي اصولا به چه كار مي آيد، ما كه داريم در شرايطي ايده آل روزگار مي گذرانيم، به خدا چه كار داريم!!! پس اجازه دهيد بگويم اين منطقي است كه در شرايط استثنايي، استثناعاتي چون وحي بوقوع بپيوندد، مگر آنكه بگوييد وحي استثناء نيست كه يك پديده عادي است!!! با اندكي تامل درمي يابيم كه در سطوح نازل همچون آفرينش يك شاهكار هنري، بهترين آثار در زماني خلق شده اند كه روزگار بر خالق اثر به شدت تنگ آمده آنچنانكه حال سعي در نمايش آن تاثير بدون بهره گيري از زبان متداول كه زبان بين المللي هنر دارد، بياد مي آورم در سرگذشت نويسنده اي شهير خواندم بدان زمان كه محبوبش به وي خيانت كرد، وي كه تا سر حد جنون پيش رفته بود و قصد قتل وي را داشته و چون در عمل خود را از چنين توانايي محروم مي ديده، داستاني به رشته تحرير درآورد مبني بر قتل يك زن... كه از قضا شاهكاري از آثار او قلمداد شد... هر چند اين مثال در سطحي كم ارزش تر از وحي است اما مي تواند دليلي باشد بر شكوفايي استعدادهاي شگرف ماورايي چون وحي... و من باب معجزه، پيش تر براي دوست بلاگر ديگري كه نثرش شباهت غريبي با نثر شما دارد در اين باره سخنرانيها كه نكردم... همانگونه كه شما نيز فرموده ايد بشر-نه فقط ما ايرانيان- از همان سالهاي نخست خود جذب ماوراء و مابعد الطبيعه اي هر چند ساختگي و دروغين شد، نمونه آن مربوط ساختن حوادث طبيعي چون زلزله و خورشيد گرفتگي و ... به خشم خدايگان گرفته تا سحر و ورد و طلسم و ... اما بنده ادعا مي دارم آغاز حكمت عميق ماورائي مقارن بود با عصر ظهور معجزات يا همان خرق عادتها... پيام آوران سخن از عوالمي ديگر زدند كه قوانيني فراتر و شايد متضاد با قوانين دنيوي داشته پس نيازمند به سلاح معجزه به نظر رسيده تا با شكستن قوانيني دنيوي، وجود نيرو و قوايي مافوق قوانين دنيوي را به اثبات رسانند، پس چگونه ممكن بود جز به سلاح معجزه بشر قديم را متقاعد به حضور عالمي ديگر كرد... اما بشر امروزبه سطوحي از تفكر و بينش دست يافته كه ديگر نيازمند معجزه نيست...  و حال پرسش من اين است كه چگونه مكاتب خرد محوري چون آئين زرتشت، ماوراء را توجيه مي سازند؟ پيش تر نيز گفته ام كه خرد مابعد الطبيعه را برنمي تابد و اگر مردود نسازد به حداقل آن رضايت مي دهد...    

فرموده ايد، عرب ابراهيم را نمي شناخت و اصولا ابراهيم هرگز بدانجا نرفت و كعبه را نساخت، حال آنكه ابراهيم دو پسر داشت، اسحاق از ساره پدر بني اسرائيل و اسماعيل از هاجر جد اعلاي عرب عدناني... و نيز برخي روايات است مبني بر آنكه بدان زمان كه ابراهيم، هاجر و اسماعيل را در بيابانهاي مكه رها ساخته، معجزه جوشش آب از زير پاي اسماعيل بوقوع پيوست، جمعيتي از طايفه جرهم كه از آن مكان رد مي شدند، چشمه را يافته و به قوم خود بشارت دادند و آنها نيز دسته دسته و گروه گروه در آن ناحيه سكني گزيدند، كه بعدها اسماعيل با دختري از اين خاندان پيمان زناشويي بست... حال اگر از اين روايت نه چندان مستند نيز بگذريم به شهادت كتاب محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت، برادران خديجه پيروان آيين ابراهيم بوده اگر درست بخاطر داشته باشم حنيف ناميده مي شدند و محمد پيش از رسالت خويش مراودات و مباحثات نزديكي با ايشان داشته كه از جزئيات اين گفتگوها و تاثيرات آن سندي در دست نيست... پس نمي توانيد ادعا كنيد اعراب ابراهيم را نمي شناختند... حتي در مورد سند تاريخي نيز همانگونه كه مستحضريد، لوط برادرزاده ابراهيم بود... امروزه خرابه هاي بجا مانده از شهر سدوم كه اگر باز هم اشتباه نكنم در بحر الميت موجود است، نشانگر وجود مردماني با مشخصه هاي لوط و قومش است كه مي تواند دليلي بر حضور عموي پيش تر باشد...

فرموده ايد اديان توحيدي هيچ سير پيش رونده اي نداشته، اين لائيسيته است كه مدام اذهان را تسخير مي سازد؟!!! در پاسخ بايد گفت خير! چنانچه به نوشته من باز گزديد خواهيد ديد بنده خود گفته ام اين ارقام به شدت پايين است، اما هيچي نيز كه شما پنداشته ايد نيست، باور نداريد خود حضورا به برخي دانشگاهها سري بزنيد، از دانشگاه بين المللي قزوين گرفته تا علوم حديث و حتي حوزه ها ي علميه، آنگاه درمي يابيد كه جمع تازه مسلمانان آنچنان كه پنداشته ايد نيز نبوده و نيست... هر چند بنده خود بقول شما بدعت گذار در اين آيينم اما همين آيين با مختصاتي كه اكنون ما نقد كرديم، باز هم پيرواني جديد را دارا شده كه لزوما فضايي هم نيستند!!!! 

به توصيه دلسوزانه تان مبني بر مطالعه برخي كتب عمل خواهم كرد... اميد آنكه بتوانيم بجاي مجادله، از مناظره اي عادلانه و خردمندانه بهره مند گرديم....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥ - گمگشته