حلقه

 

زورق آرزوهايم که زمانی در ناديدنی ترين افق اقيانوس احساسم شناور بود حال در نزديکترين کرانه به روزهای امروزم چه رندانه پهلو گرفته... افسوس که مه آلود و طوفان زده است آسمان اين خليج!

گويی ستارگان اميدش سالهاست بر بال پرستوهای مهاجرخيانت پيشه ای که چشم بر وسعت تنهايی ام بستند، در اين سردترين فصل زندگی مرا ترک گفته اند ...  

باشد که دست بلند حضرت دوست، روزی ديگر را بر من رقم زده، خورشيد گرم يقين را بر گوشه ای از آسمان دلم نشانده، به اين همه گمگشتگی پايانی نيکو بخشد... آخر قلب مرا بيش از اين يارای انتظار نيست... فرياد فرو خورده ام را از لابلای همهمه مرغان دريايی می شنوی ......

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٥ - گمگشته