حلقه

 

من مسافر زمينم!

مسافر سفری ابدی، ايستاده بر کره ای خاکی، معلق در بی انتهايی عميق، در کهکشانی که مدام وسعتی فزاينده تر يافته، نيستی را می بلعد!

بر فراز پيکره ام که گويند اصالت از مشتی خاک يافته، دايره ای است سوزان، ميخکوب بر صفحه ای آبی، که بی هيچ تمنايی روشنی و گرما می بخشد و خود لحظه به لحظه به مرگ نزديکتر می گردد و من در حسرت روزنه ای برای رسوخ انوار طلايی اش به تاريکخانه ذهن مجهول آدمی...

از خاک گفتم، اين فرو افتاده ترين زادگاه رفيع رستندگان، مأمن دانه های به انتظار نشسته رويش، حريم کهنسالترين ريشه های اشجار سر به فلک سوده، اين فروتن ترين مادران... که به هنگامه آرامش زلال آب از دل به رگهای حيات می راند و به زمانه خروش می لرزد و از هم می گسلد و ذوب ترين گدازه های آتشين قلبش را فوران کرده، تلی از خاکستر بر جای می گذارد...

همسفرانم مردمانی هزار رنگ اند که هر يک به صحف افسانه ای مانند که روزگاری در نقطه ای روايت شده رفته اند....

و تنها خدای داند اين سفر نفرين شده، به کجا خواهد انجاميد... و در اين ميانه خوشا ماندگارترين افسانه ها بودن و روايت شدن ... 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤ - گمگشته

 

سلام بر سرهايی که بی نيزه استوارند، سلام بر دستانی که از پيکر جدا آب می طلبند، سلام بر گلبرگی که شش ماهگی اش مانع پرپر شدن نبود، سلام بر حلقوم عطش زدگان خيمه سوخته و سلام بر سرور سبز پوشان سبز انديش حسين بن علی... می خواهم از او بگويم ... از او که مسلمانيم را وامدار اويم...

مولای من ...

اين چه زخمی است که حتی به مرحم شفابخش زمان التيام نيافته گويی به ابد چون داغی بر پيشانی انسانيت بيعت شکن گزارده شده، قلب سوخته دلان را به محرمی ديگر به حرمان می کشاند... مست کدامين باده عشق بودی که اينچنين پايکوبان به خون بر شمشير فايق آمدی...

در طول تاريخ پر تلاطم حيات بشری چه بسيارند آنانکه در ره پر خون عشق سرها و جانها فدا کرده اما ز يادها رفته اند. پس من رمز ماندگاری تو را نه فقط در شهادت مظلومانه ۷۲ تن حواری خلصت، نه فقط در معصوميت از دست رفته کوفيان و حتی نه فقط در بغض تنهايی تو که در فرياد آزاد مردی می پندارم که به خونين ترين نوا پاره پاره بر سر زنجيرها تصوير شد و انسانيت را به ابد در عطش واژه پر بهای آزادی و آزادگی باقی گزارد...  

می دانم ...

چگونه تو را مولای خويش خوانم بدان زمان که در زمانه معاويه پرور و يزيد زا نفس می کشم و...

پس ای ابرهای تيره آسمان دلم بر من بباريد...    

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤ - گمگشته